تبليغاتX
هرملتی سزاوار همان حکومتی است که خودش ساخته است و مردم ایران سزاوار حکومت آخوندی هستند انتقاد

سه شنبه سوم اسفند 1389

 

مقایسه بیگانه پرستی ایرانی و میهن پرستی اسپانیایی

 

نادر احمدی
February 19, 2011

اخیرأ سید حسن نصرالله رهیر حزب الله لبنان به درستی به جهانیان گفت که از هویت ایرانی دیگر خبری نیست و ایرانیان اکنون عرب هستند و در واکنش به این پیام در ایران به دروغ گفته شد که این ایرانیان بودند که دستور زبان عربی را نوشتند!

اگر این ادعا درست باشد معلوم نیست که این ایرانیان نابغه! چرا به جای کمک به اعراب و نوشتن دستور زبان برای آنان، برای زبان خودشان فکری نکردند و برای آن یک الفبای خوب ننوشتند و الفبای زبان عربی را قبول کردند! ایرانیان بنیانگذار سیستم حکومتی و اجتماعی و طبقاتی "کاست" هستند و این سیستم ضد بشری تا زمان فتح ایران توسط اعراب در ایران ادامه داشت و حتا آن بخش از ایرانیان که از دست اعراب به هند فرار کردند این سیسم سخیف ضد بشری را در هند نیز پیاده و اجرا کردند! در واقع قبل از ایجاد سیستم آپارتهاید در کشور آفریقای جنوبی توسط هلندیها و انگلیسیها بر علیه ساکنان بومی آن کشور، هزاران سال قبل از آن ایرانیها سیستم آپارتهاید را بنیانگذاری کرده بودند با این تفاوت که سیستم آپارتهاید ایرانی نه بر علیه بیگانگان بلکه بر علیه خودیها ایجاد شده است! در جنگلی که جامعه بشری نام دارد این سنت انسانی است که همه ملتها وقتی که پای منافع خودشان مطرح می شود ضمن حمایت از خودی بر علیه بیگانگان با هم متحد می شوند اما در بین ایرانیان معکوس این قضیه درست است و انان ضمن ستایش و حمایت از بیگانه بر علیه همدیگر تبعیض قائل می شوند. براستی ....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نادر در 13:56 |  لینک ثابت  

چهارشنبه نوزدهم آبان 1389

تغییر جهان بدون تسخیر قدرت

نوشته ی جان هالووی

مرور و نقد به کتاب "تغییر جهان بدون تسخیر قدرت" ( فرامرز دادور )

مرور و نقد به کتاب
از: فرامرز دادور 
 
1- مرور

      بحث اصلی در کتاب جان هالووی حول محور این سئوال مهم است که آیا چگونه می توان برای ایجاد یک جامعه انقلابی و غیرسرمایه دارانه تلاش نمود بدون اینکه به اهرم های حکومتی و حزبی، چه از نوع چپ انقلابی و چه آنهائی که حامل گرایشات رفرمیستی هستند، متوسل گردید. هالووی سرمایه داری را مملو از روابط متناقض، ناعادلانه و محروم کننده دانسته، معتقد است که پژواک ناشی از فریادی که دائماً در سراسر جهان انعکاس می یابد، پیام آور این است که بخش عظیمی از بشریت تحت اسارت به روابط استثماری و ناعادلانۀ اجتماعی به سر می برد.

در طول تاریخ، اکثریت قاطع توده های ستم دیده و در میان آنها بردگان، کشاوران، صنعتگران، کارگران، زنان و اقلیت های نژادی/ مذهبی، همواره برای نیل به آزادی، عدالت و حق تعیین سرنوشت اجتماعی خود به اشکال متفاوت مبارزه کرده اند. در دو قرن اخیر درمیان جنبش های مردمی و به ویژه گروههای رادیکال کارگری و سازمانهای سوسیالیستی رسم بوده است که در راستای انجام تحولات عمیق عادلانه و ایجاد جامعۀ نوین انقلابی، قدرت حکومتی به مثابۀ ابزاری حیاتی در نظر گرفته شود. اما هالووی، استفاده از اهرم حکومت برای نیل به اهداف آزادی خواهانه و برابری طلب را نادرست می داند. وی استقرار رژیم های "ملی دمکراتیک" و "سوسیالیستی" که ابزار دولت را به اصطلاح به نمایندگی از طرف مردم و توده های زحمتکش دردست گرفته و برخی رژیم ها هنوز بر آن اساس حکومت می کنند را نامورد دانسته، عملکرد آنها را در مقایسه با آرمانهای مربوط به رهایی و خودحکومتی واقعی در تناقض می بیند (ص. 18-17). سقوط رژیم های "سوسیالیستی" در اواخر سال های 1980 افق های متفاوت تری را برای مبارزات مردم به همراه آورده این سئوال اساسی را در مقابل جنبش کمونیستی طرح می کند که آیا برای توده های مردم چه نوع اشکال و چگونه مضامین اجتماعی می توانند جهت نفی روابط ستمگرانۀ موجود و حرکت به آن سوی سرمایه داری مناسب باشند.

      نویسندۀ این کتاب معقتد است که در جهان امروزین سرمایه داری، چرخِ اقتصاد به وسیلۀ اکثریت مطلق جمعیت که وی آنها را "انجام دهنده" (کارگران و زحمتکشان) می نامد، به حرکت در می آید و "حاکمان" از طریق موازین استثماری، ارزش های تولید شده (انجام گرفته) توسط کارگران (انجام دهندگان) را تصاحب می کنند (30). در این پروسه، توده های کارگری به خاطر نداشتن کنترل بر سرنوشت اجتماعی خود حامل ذهنیت هایی می شوند که به طور یک جانبه تحت الشعاع عینیت های متاثر از روابط شئی وارگی بوده عمدتاً به امر تولید و انباشت ثروت (سرمایه، نیروی کار مرده، غیره) می پردازند (33). در این میان، سرمایه (مجموعۀ ارزش های انباشته شده) ماهیتی مستقل یافته، در پروسۀ فعالیت های خود ترکیبی از صاحبان سرمایه، سیاستمداران و دیگر مسئولین اداری را به "خدمتکاران وفادار" تبدیل نموده و در واقع به مثابۀ پدیده ای در نفی فعالیت های آگاه و داوطلبانۀ توده های مردم، در جهان حکومت می کند (34). در این شرایط بین دو قطب مخالف، یعنی بین اعمال کنندگان قدرت (صاحبان ثروت و قدرت) و اعمال شوندگان (اکثریت توده های مردم) روابط متخاصم در تمامی روابط اجتماعی تجلی می کند. در این رابطه، هالووی با استفاده از نگاه مارکس به پدیدۀ فتیشیزم (بُت وارگی/ افسانه گرایی) کالا، ظهور آنرا به معنی "نفی فعالیت انسانی" و بیگانه شدن فرد از فعالیت خود تعریف می کند. در جامعه سرمایه داری، انسان ها به خاطر قرار گرفتن در شبکه هایی از روابط کالایی و انجام غیرمستقیم کار اجتماعی، اکثراً ناآگاهانه به موجوداتی تبدیل گشته اند که با گرداندن چرخ اقتصاد سرمایه داری، یعنی شرایطی که در آن کنترل و مالکیت خصوصی بر ابزار و روابط اجتماعی حکمفرما است، در باز تولید شرایط استثماری که خود قربانی آن می شوند، مشارکت دارند. ( در واقع به جای اینکه توده های مردم که درصورت امکان، طبیعتاً طالب مناسبات عادلانه و غیراستثماری هستند و می توانند که آگاهانه و به طور خلاق و به دور از قراردادها، ارزشها و پدیده های "مخرب" اجتماعی مثل دولت، پول، منفعت جویی، کارمزد، اجاره و معضل جدایی بین ذهن گرایی و عمل گرایی، برای ایجاد و حفظ روابط آکنده از مهر و محبت، همبستگی و نوع دوستی تلاش کنند، متاسفانه در زیر یوغ روند انباشت سرمایه و ضروریات تحمیل شدۀ زندگی، در گیر روابط "خِرد گرا" و "فرمالیستی" نهادینه شده، گردیده اند که در تناقض با روابط واقعی انسانی می باشد.) سئوال عمده ای که نویسنده در لابلای .....

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نادر در 15:44 |  لینک ثابت  

پنجشنبه سیزدهم آبان 1389

 

کرونشتاد و قیام کارگران و سربازان بر علیه دیکتاتوری بلشویکها

 

نادر احمدی

‏دوشنبه‏، 2008‏/10‏/20

ماه اکتبر است و طرفداران بلشویکها مرگ انقلاب اکتبر و فروپاشی امپراطوری آنان را جشن می گیرند و ضمن ستایش فراوان از بلشویکها هیچگاه به عملکردهای مخرب آنان در صحنه داخلی و خارجی نمی پردازند و فقط تلاش می کنند تا چهره ای مثبت از آنان ترسیم کنند اما واقعیت چیز دیگری است!

 در سال 1921کمبود مواد غذایی موجب برانگیختن یک سلسله اعتراضات در بین کارگران مسکو شد و در این رابطه از ماه ژانویه گردهماییهای گسترده ای در کارخانجات سازماندهی شد و کارگران خواستار پایان دادن به سرکوب کارگران و نظامی کردن محیط کارگری شدند. اما بلشویکها بجای واگذاری امور مردم به خود مردم و استفاده از راه حلهای آنان، معترضین را به شکم پرستی متهم کردند و بر فشارهای خود بر علیه کارگران افزودند و سازمان پلیس مخفی "چکا" را به جان آنان انداختند! در واقع اعمال ضد مرمی و سرکوبگرانه چکا، یکی از دلایل نارضایتی کارگران بود و بین دسامبر 1918 تا نوامبر 1920 سازمانهای سرکوبگر دولت بلشویکی 578 نفر از مردم را کشته و 40000 نفر یعنی 6 درصد از ساکنان شهر مسکو را دستگیر کردند! از ماه ژانویه تا ماه می 1920 بیش از 345 نفر کشته و قبل از آن 2 تا 3000 نفر از زندانیان را اعدام کرده بودند! بخش اعظم دستگیر شدگان جوانانی بودند که به علت گرسنگی نان دزدده بودند! جالب این بود که بلشویکها در حالی کارگران را به شکم پرستی متهم کرده بودند که خودشان از امتیازات ویژه استفاده می کردند و کارگران اعتصابی به رهبری کارگران فلزکار در بیانیه ای خواستار توقف امتیازات ویژه سهمیه بندی برای ده هزار نفر از مقامات ارشد حزب بلشویک شدند. سربازانی که برای سرکوب تظاهرات خیابانی کارگران اعزام شدنده بودند از دستور شلیک به کارگران سرپیچی کردند ولی نیروهای مخصوص بلشویک به نام (ChON) بر روی کارگران آتش گشودند و تعداد زیادی را کشته و زخمی کردند. گردهمایی بزرگی در راه آهن مسکو ترتیب داده شد و هزاروپانصد نفر دست به تظاهرات زدند و سربازانی که خواستند به تظاهر کنندگان بپیوندند، خلع سلاح شدند.

 در 23 فوریه ده هزار نفر از کارگران دست به یک راهپیمایی اعتراضی زدند. در آن روز .....

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نادر در 16:39 |  لینک ثابت  

چهارشنبه دوازدهم آبان 1389

 

چرا همجنسگرایی یک انحراف و یک مریضی جنسی است

نادر احمدی

2010-09-06

در جنگل جامعه سرمایه داری که اصل هدف وسیله را توجیه می کند حاکم است برای انحراف از اصول انسانی هیچ حد و مرزی وجود ندارد. چندی پیش در آلمان پلیس در یخچال یک مهندس آدمخوار کامپیوتر اعضا، بدن انسانی را پیدا کردند که بخشی از آن توسط این فرد خورده شده بود و او در دادگاه گفت با ارتباطاتی که از طریق اینترنت داشته است حداقل هفتصد انسان آدمخوار در آلمان وجود دارند و به نظر می آید که تمایل به آدمخواری مختص قبایل آفریقایی نیست و در جهان مدرن! نیز که همجنسگرایی و ازدواج بین زنان و مردان همجنسگرا به یک پدیده و ارزش نوین تبدیل شده است آدمخواری نیز یک پدیده عادی است و فقط مطبوعات به آن توجه کافی نمی کنند!

در حالی که در فرهنگ شرقی همجنسگرایی یک عمل بسیار زشت تلقی می شود اما در کشورهای دمکراسی غربی که تا مرفق دستشان به خون مردم جهان آلوده است دفاع از همجنسگرایی و تشویق آن به یکی از مظاهر دمکراسی غربی تبدیل شده است و هر سیاستمدار فاسد و دزد که می خواهد خود را دمکرات نشان بدهد به دفاع از همجنسگرایی می پردازد!

یکی از کشورها و جوامع فاسد غربی که در آنجا همجنسگرایی و ازدواج بین همجنسگرایان قانونی است کشور هلند است! در کشور هلند علاوه بر قانونی بودن همجنسبازی، یوتنازی ( خودکشی داوطلبانه ) و خرید و فروش مواد مخدر سبک مانند حشیش آزاد و قانونی است!  جالب اینجاست که وقتی که مدارس هلند از پذیرش نشریات همجنسبازان خودداری می کنند آموزش و پرورش هلند آنها را مجبور می کند تا این نشریات فاسد را در بین دانش آموزان توزیع کنند و اسم این را می گذارند "دمکراسی"!

روزنامه آمريكايي "ميامي هرالد " در گزارشي نوشت كه هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در ميان جمعي از همجنس‌بازان مرد و زن گفت كه .....

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نادر در 13:38 |  لینک ثابت  

سه شنبه یازدهم آبان 1389

 

گزیده ای از وقایع تاریخی جنبش کارگری در آمریکا

 

تهیه شده توسط آلن لوتینز

http://www.lutins.org/labor.html

 

ترجمه از: نادر احمدی

چهارشنبه، دسامبر‏ 02‏، 2009

 

اغلب شهروندان آمریکایی قوانین کارگری که از کارگران در مقابل خوی شیطانی سرمایه داران از کارگران دفاع می کند را پذیرفته اند. شاید کسانی که خواستار آزادی بیشتر یرای "مؤسسات سرمایه داری" و حذف محدودیت های آنان هستند از تاریخ آمریکا آگاهی کافی ندارند و کارگران برای حمایت از خود در مقابل سرمایه داران جنگیده اند و کشته شده اند. در موارد زیادی پلیس و ارتش دولتی را برای سرکوب اعتصاب کارگران اعزام کرده اند. موارد زیر بخش کوچکی از تاریخ مبارزاتی کارگران آمریکا است.

سال 1806- بعد از سازماندهی یک اعتصاب برای درخواست دستمزد بیشتر، اتحادیه کارگری شهر فیلادلفیا به نام "جرنی من کردواینرز" به اتهام توطئه محکوم شد و در نتیجه ورشکست شد که این محکومیت در سالهای آینده در مورد دیگر اتحادیه های کارگری نیز تکرار شد.

آپریل سال 1825- نجارها برای اولین بار برای کاهش ساعات کار روزانه به 10 ساعت در روز اعتصاب کردند.

جولای سال 1835- کودکان شاغل در کارخانه ابریشم بافی در شهر پترسون در نیو جرسی، برای حصول 11 ساعت کار در روز و 6 روز در هفته اعتصاب کردند. 

جولای سال 1851- دو کارگر راه آهن توسط نیروهای دولتی با شلیک گلوله کشته شدند و دو کارگر دیکر مجروح شدند .......


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نادر در 14:49 |  لینک ثابت  

سه شنبه یازدهم آبان 1389

 

ریشه های مشترک مارکسیسم وناسیونال- سوسیالیسم 

 

نادر احمدی

‏سه شنبه‏، 2009‏/09‏/01

- وجوه اشتراک ما با بلشویکها بیش از وجوه اختلاف ما با آنان است ... من همیشه دستور داده ام که کمونیست های سابق فورأ به عضویت حزب ما پذیرفته شوند. ( هیتلر: ناسیونال سوسیالیسم 1945-1889)

- اگر به خاطر کمونیسم ما باید نود درصد از جمعیت کشور را قربانی کنیم ما از این نوع قربانی دادن صرفنظر نخواهیم کرد. ( ولادیمیر لنین- انترناسیونال سوسیالیسم 1924- 1870 )

البته در اینجا منظور لنین از کمونیسم، تضمین حاکمیت الیگارشی حزب بلشویک بر اجساد مردم روسیه بوده است و سؤال این است که اگر نود درصد جمعیت کشوری قربانی شود کمونیسم برای چه کسی و توسط چه کسی باید ساخته شود؟ حقانیت مطلقی که مارکسیست ها برای خودشان قائل هستند فقط به اینجا محدود نمی شود بلکه اولین قربانی حکومت بلشویکها همان پرلتاریایی بود که حزب بلشویک قیام آنان را بر علیه حکومت بلشویکها در پتروگراد سرکوب و به خون کشید و در حالی که فریاد دفاع از حق تعیین سرنوشت بلشویکها گوش همه را کر کرده بود استالین تمامی مردم کشور چچن را به سیبری تبعید کرد و تمامی اقوام اسیر در شوروی سابق تا زمان سقوط آن امپراطوری در چنگال بلشویکها گرفتار بودند. مارکسیسم و نازیسم ( ناسیونال- سوسیالیسم ) ظاهرأ دو قطب و بلوک متضاد هستند اما با مطالعه دقیقتر آنان به ماهیت یکسان و وجوه بسیار مشترک آنان پی می بریم. حکومت مارکسیستی و حکومت نازیستی در وجوه زیر مشترک هستند: هر دو آنان دارای یک حکومت متمرکز و مطلق گرا، با اصول ایدئولژیک مطلقأ حق به جانب، تک حزبی، ممنوعیت فعالیت دیگر احزاب و تشکلهای سیاسی، ممنوعیت آزادی بیان و اندیشه و انتشار، ابدی بودن نوع حکومت و نادیده گرفتن حق رأی برای مردم برای انتخاب نوع حکومت مورد پسند خود، دولت به عنوان سازمانده اصلی مدیریت جامعه و مجبور کردن مردم به اطاعت بی چون و چرا از دولت و حزب حاکم، محول کردن قدرت مطلق به پلیس مخفی و ارتش و بر قراری حکومت پلیسی، حاکمیت فرهنگ و تفکر دستگیری، زندانی سازی، انتقام و اعدام که تبلور بارز آن در برقراری اردوگاههای کار اجباری در آلمان نازی و در شوروی سابق، چین، کره شمالی و کامبوج در دوران پلپت بود، تشویق و ترویج کیش شخصیت ها، که این ویژگی باعث تبدیل شدن احزاب مارکسیست و نازیست به ملک خصوصی رهبران آنان می شود چنانکه هیتلر و استالین و کیم ایل سونگ و فیدل کاسترو نمونه های بارز آن هستند.

البته شاید طبق معمول تفکر رایج در بین مارکسیستها گفته شود که .....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نادر در 14:42 |  لینک ثابت  

جمعه بیستم فروردین 1389

 

نه مارکسیسم، نه آنارشیسم، زنده باد سوسیالیسم!

 

 COMMUNITY Activists in the Extreme

نادر احمدي                                                       

 پنجشنبه‏، 2010‏/04‏/08

بر کسی پوشیده نیست که مارکسیستها و آنارشیستها رابطه خوبی با هم ندارند و بر این اساس چون آنارشیستها با نفی دولت و حزب و دیکتاتوری پرلتاریا مهمترین هدف و آرزوی مارکسیستها یعنی کسب قدرت سیاسی را زیر علامت سؤآل برده اند مارکسیستها نیز در کنار مطبوعات بورژوایی برای انتقامگیری، آنارشیستها را در هر فرصت ممکن هرج و مرج طلب معرفی کرده و می کنند و یا به تمسخر میگیرند! متأسفانه حتی مارکسیستهائی که تلاش می کنند تا در قضاوت در مورد آنارشیستها خود را بی طرف نشان بدهند مدعی می شوند که آنارشیستها ضد کمونیست هستند! اما واقعیت این است که در انترناسیونال اول مارکسیستها و آنارشیستها در کنار هم بودند و دوستی بسیار نزدیکی بین مارکس و باکونین وجود داشته و آنها در لندن چندین بار همدیگر را ملاقات کرده اند و باکونین کتاب کاپیتال نوشته کارل مارکس را به زبان روسی ترجمه کرده است. آنچنان که گروههای مارکسیست متنوع هستند این تنوع در بین گروههای آنارشیست نیز وجود دارد و حتی بعضی از این گروهها نه تنها ضد کمونیست نیستند بلکه خود را آنارکو- کمونیست نیز می نامند.

به نظر من لازم است که تمام گروههای مارکسیست و آنارشیست از سکتاریسم دست بر دارند و توجه خود را وقف تدوین و تدقیق محتوای سوسیالیسم و کمونیسم بکنند و به جای آنکه انرژی خود را فقط صرف حرافی و جدل تئوریک بکنند بهتر است که اصول کمونیسم را از عرصه نظری به عرصه جامعه منتقل کنند و ایده های سوسیالیستی را به بین مردم ببرند انچنان که کیبوتص های اسرائیلی این کار را محقق کردند، هر چند که مارکسیستها برای توجیه ناتوانی خود نه تنها تمام تجارب دیگران و از جمله ماهیت کیبوتص های اسرائیلی را نفی می کنند بلکه تنها راه تحقق سوسیالیسم را از طریق کسب قدرت دولتی توسط خودشان ممکن می دانند! مارکسیستها از پذیرش واقعیتهای پیرامون خود وحشت دارند و حاضر نیستند تا علت ناکامی تجارب شکست خورده دولتهای مارکسیستی در صد سال اخیر در جهان را در ماهیت مارکسیسم بجویند زیرا خانه سستی که آنها بنا کرده اند اگر یک خشت آن را بر داری تمام خانه بر سر ساکنان آن فرو می ریزد. احزاب مارکسیستی و اشرافیت این احزاب در هر کشوری که به حکومت می رسند خود را به جای طبقه کارگر و مردم قرار می دهند و برای آنها تصمیم می گیرند و شوراهای فرمایشی آنها اثری و اختیاری بیشتر از شوراهای شهر و روستای جمهوری اسلامی ندارند.

به همان اندازه ای که مارکس و مقلدین او .... 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نادر در 7:6 |  لینک ثابت